
برای حسن هوشیار
حقیقت و واقعیت جدا از هم هستند. هر کس در جبهه حقیقت بجنگد دیوانه است. همان طور که قبلا بهت گفتم( جامعه ما جامعه عقاید پنهانه ). وقتی گفتی خداحافظ هم خوشحال شدم و هم دلگیر. پایان حقیقت زردی است بس من هم مثل تو به این نتیجه رسیده ام گاهی رفتن بهتر از ماندن است.
برای خودم، اثیم و پسر
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار وچه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر خشت
نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که خوبست و که زشت
نه من از پرده تقوی به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد ار دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت
((حافظ))
یک توصیه خیلی بزرگ از پسر

برای پسر:
این روزها همه به فکر خداحافظی افتادند چرا؟!!!!
خداحافظ
ما ایرانیها کلا آدمهای بزرگ خودمان را خراب می کنیم
خیلی عقبتر:
امیر کبیر کسی مدرسه دارالفنون در زمان صدارت امیرکبیر، در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسه جدید ایران بود، که اصول علمی جدید و دانشهای مهندسی، پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده میشد.

چود در آن زمان عقلشان به این نمی رسید که او را خراب کنند. ایشان را کشتند
کمی عقبتر
دکتر مصدق همین را بس بگوییم او کسی بود که نفت پایه سفرهای ما را ملی کرد بعد در سریال پر عقاب او را بنگی و منقلی می خوانند(؟؟؟!). راستی کسی اگر خیابانی یا کوچه ای بنام دکنرمحمد مصدق می شناسد به من هم نشان بدهد؟

خیلی کم عقبتر:
دکتر حسابی کسی که صاحب کرسی انیشتین بود. وقتی که ایشان با هزاران آرزو و شور هیجان برای درس دادن بچه های مرز و بوم خودش به ایران باز می گردد. او را با خر می فرستند تا نقشه ایران را رسم کند وقتی با نقشه برمی گردد و تحویل می دهد به او می گویند این کاغذ پاره دیگه چی؟! الان هم کلی از اختراعات ایشان هم در حال خاک خوردن است دکتر حسابی وقتی به ایران آمد به از مدتی گفت (( دو سال اتحاد برای سازندگی کشور و پنج سال اتحاد برای فتح جهان کافی است)) ولی کجاست این اتحاد؟؟؟

حال
علی دایی، آقای گل جهان. علی دایی در رشته ی خودش یکی از بزرگان کشورمان است، چهره ای جهانی حتی یک توریست انگلیسی که نمی دانست لیگ ما حرفه ای است یا نه علی دایی را می شناخت. او هر کاری کرد به تنهایی مقصر نبود بزرگترین مجرم فدراسیون است که نفهمید علی دایی مست قهرمانی لیگ جوان و مغرور و پر از اعتماد بنفس است معلوم است که مربیگری را قبول می کند تو چرا زمینه ساز خرابی این چهره بزرگ شدی

شاید یکی از دلایل عقب ماندگی مان همین باشد. بزرگانمان از ترس خراب شدن و بی مصرف ماندن از کشورمان می روند
بی ارتباط
اولین بار بود که فردوسی پور کم آورد فقط بخاطر انکه عادل نبود
خدا نامت را عادل گذاشت که عادل باشی، عادل هم بودی بخاطر عادل بودنت دوست دارم و دارند. ولی...!
1- شاید بخاطر اینکه ما آدمهای بسیار قانعی هستیم به یک آب باریکه هم راضی هستیم؟
2- شاید بخاطر اینکه ساعتی که توی مچ دست بیشتر ماها است فقط بخاطر زیبایی؟
3- شاید بخاطر اینکه ما همه ی تلاشهای فردی خودمان را گذاشتیم تا گناه نکنیم و آن دنیا زندگی خوبی داشته باشیم؟
4- شاید هم بخاطر اینکه ما خودمان را گم کردیم همش بخاطر نداشتن فرهنگه؟
5- شاید هم بخاطر این باشه که تو کشور ما دیندار بودن مهمتر از لایقته؟
و شاید هم هزاران دلیل دیگه...؟؟؟؟

تفالههای منهتن
* این داستان آخرین داستان وودی آلن است، که تازه در «نیویورکر» چاپ شده

خصوصی:
نمی دونم از کجا شروع کنم؟ از کجا بگم؟ اما بهتر با سلام شروع کنم بر خلاف تو که امروز با سلام شروع نکردی، نگذاشتی و نه برداشتی هر چی از دهنت در آمد به من گفتی آن هم بعد از n سال... سلام کردند و نکردند برام مهم نیست مثل کار امروزت که هم عصابم را خورد کرد هم به خنده ام انداخت. به هر حال
سلام
خیلی برام سخت بود که امروز فهمیدم تو همان پسر دو سه سال پیش هستی، مثل کوه آتشفشانی هر چی تو وجودته(درست یا غلط) موقع فوران از دهانت خارج می کنی. همه چیز را از دید خودتت نگاه می کنی، مثل قدیم افکار بیمار تو وجودته، همه حرکات و حرفها را یک جوره پیکان می بینی که به سمت تو در حال شلیک است بی خیال این حرفها... گذشته ها گذشته هر چی بوده تمام شده.
فقط می خواهم بهت بگم پسر خوب، برادرم من فقط مثل آدمهای معمولی رفتار کردم فیلمی را که دیدم مثل همه ی آدمهای دنیا که فیلمی را از کسی قرض می گیرند و پس صاحابشان می دهند من هم همین کار را بکنم، یک کار طبیعی بدون هیچ نوع توطئه و منظوری بود. آن موقع هم که آن حرف را زدم فقط خواستم به وظیفه ی دینیم عمل کنم تا هیچ حقی از شما برگردنم نباشد، در ضمن می دونم تو داخل دوستی پول را وسط نمی کشی. خودت هم خوب می دونی وظیفه، وظیفه است کاریش نمی شود کرد.
آن موقع که رفتی و من توی آن کامنتها خودم را کوچک کردم. دروغ نگویم یک درصد کمیش برای خودم بود بقیش برای رفاقتمان، اما تو چه کردی...
یعد از چند وقتی هم که یک نامه فرستادی یک مشت حرفهای شاعرانه برام نوشتی. تو درباره ی من چی فکر کردی پسر؟ نامه ای که فرستادی مال آن حال و هوا بود نه احوال امروز من. آن روزها من راه را بلد بودم، اما نمی دانستم که اول این جاده کجاست. تو خواستی کمک کنی اما در میانه ولم کردی و رفتی. خیالی نیست رفیق، بازم متشکرم. ولی ازت دلگیرم که چرا اینجوری درباره ی من فکر می کنی؟
تمام حرفهایی که بعد از آن نامه زدم (رفیق معنوی و...) یک مشت چرند بود فقط می خواستم رفاقتمان دوباره شروع بشه. اما تو چه کردی...
اره تو گفتی از فلان دوستم یاد گرفتم: هر رابطه ای هر چند کوتاه یا بلند حرمت دارد. باشه رفیق آن هم خنده هایی و... که کنار هم کردیم را رابطه خواندی! باید بهت بگم که می دونم منظورت این نبوده،
اما هم من می دونم و هم تو، دوستی که بخواهد از سر دلسوزی و زور باشد نتیجه اش می شود همینی که میانمان است.
تو من را به رک بدون دعوت کردی اما خودت رک نبودی
و نگفتی: من نمی خواهم با تو باشم با تو که مس... خاص و عامی. فقط یک سکوت مسخره کردی. الان هم دوست نداری با من رفیق باشی فقط ادایش را در می آوری. نه من و گول بزن و نه خودت را
آن همه ناسزایی که بهت زدم، همان طور که قبلا گفتم خودت گفتی این جوری حال می کنم. من هم همان جوری که کیف می کردی برات کامنت گذاشتم ربطی به رک بودنم نداشت. من همیشه ادم رکی بودم اما بخاطر رفاقت جلوی خودمو می گرفتم
به هر حال آن سی دی ها را به یاد تمام اشتباهاتی که توی زندگیم کردم نگه می دارم، تا تو فکر نکنی من برای چیزی فاکتور نوشتم
*پراکنده:
*رفاقت هیچ شرط و شروطی ندارد این رابطهاست که قانونمند است
*راستشو بگم سخت دل کندن اما چون حالم از این رابطه های مصنوعی بهم می خورد نمی توان کار دیگری انجام بدم. بی خیال می شوم
*اگر اسمی از تو نبردم فقط بخاطر این بود که اینجا فضول زیاد دارد. برام دردسر می شه(چاق آبرو بر تو را می گم)
*اگر جوابی داشتی نه کامنت بذار نه ایمل بفرست، چون خسته شدم از بازی با کلمات فقط زنگ بزن و اگر نه ....
*تمام کلمات سعی شده به معنی واقعی بکار برده شود و هیچ کنایه ای درونش نیست
*سعی کردم تمام حرفهایم را بزنم. امیدوارم چیزی را یادم نرفته باشد
به قول خودت یا علی

چند وقتی است پا در هر سایتی، وبلاگی، داستانی و.. می گذارم، تنهایی و غم از سر و کولم بالا
میرود. حتی یک دوره ای خودم من هم در این حسار بودم. همه می گویند ما تنهاییم،غمگینیم،خسته ایم دنیا چقدر سیاه! دیگر تحمل زندگی را نداریم و حرف از خودکش می زنند.
اما براستی چرا این همه تنهایی، این همه غم؟!
این افراد بقول خودشان تنها هستند، اما همیشه آنها را با دوستانشان می بینیم!. آیا تنهایست؟ شاید در جواب بگویند: ((این لازمه زندگی اجتمائی وگرنه ما دیوانه می شویم)) پس می شود گفت که ما از نظر مادی تنها نیستیم، چون همیشه یک جسم روح دار که روحش ما را درک نمی کند کنارمان است.آنها بیشتر ابراز دارند که هیچ کس ما را درک نمی کند، حرف ما را نمی فهمد. بیشتر حرفهایشان شبیه به روشنفکران فوت شده است.((البته باید بگویم که بیشترشان هیچکدام از این حرفها را نمی فهمند و با کلمات بازی می کنند)). آنها می گویند: ((ما ار نظر روحی تنهاییم تو این دنیایی که همه بجای منجی دنبال یونجه هستند ما یکه و تنها می سوزیم و و می سازیم)). همیشه از خدا خسته اند و به او اعتراض می کنند که چرا ما را در این دنیای سیاه بدنیا آوردی؟ آخر سر هم با همین خدا درد و دل می کنند و مملو از انرژی می شوند. بیشترشان یک راهنما دارند که از او خط می گیرند. همه می دانیم که خدا در وجود و روح ما همیشه هست پس هیچ کس از این نظر تنها نیست *اصلا بطور کلی کسی نمی تواند تنها باشد چون همیشه یک مزاحم بالای سر خود دارد. تنهایی یعنی خدا. وجودی که به معنی کلمه تنهاست، هیچ کس بطور کامل نمی تواند او را درک کند. پس تنها واقعی خداست و ما فقط نقاب تنهایی را بر چشم زدیم.
پس چرا این همه تنهایی این همه غم؟ جواب این است. چون ما خود را تافته جدا بافته می دانیم. فکر می کنیم فقط خودمان می فهمیم، البته این را بگویم که این افراد آدمهای خودخواهی نیستند، اشتباه می کنند. ما بوسیله این گفته ها می خواهیم بگوییم:((مثل دیگران به دنیا نیامده ایم که حوس با باشیم، ما فرق داریم، ما انسانیم و...
بنظرم خودم تمام این حرفها یک جور نقابه که ما بصورتمان می زنیم، تا وجود خود را پنهان سازیم.
* پراکنده:
1- هر وقت می خواهیم تنهایی را شروع کنیم، اول از همه عزیزنمان را پس می زنیم و به غریبه ها پناه میبریم، یک مدت که می گذره می فهمیم این قایقی که فکر می کردیم مملو از آرامشه سوراخ است. حال ما
خودرا وسط دریا می بینیم!
2- همیشه کسانی که بتشان کردیم تو خالی در می آیند و کسانی که احمق فرض کردیم بزرگ!
3- دید من و تو دیگران همیشه درست نیست. حقیقت چیز دیگری است!
*خصوصی: این مطلب هیچ ربطی به تو نداره. اگر روزی خواستم چیزی مهمی بهت بگم از راهی که گفتی وارد عمل می شم.